کاش بشه سفر کرد به جاییکه دم در هیچ خانه ای زنگ و اف اف نصب نباشه
کاش بشه یه همچین جایی نزدیک هر شهری باشه
جاییکه با تق تق کوبیدن روی در میان در حیاط و باز کنن و میپرسن کیه و تو با صدای بلندتری خودتو معرفی می کنی و در باز میشه
وارد حیاط میشی یه حوض بزرگ میبینی که دورش گلدان های شمعدانیه
و توی حوض ماهی های قرمز کوچولو صدای آب از فواره میاد و تو مست میشی با شنیدن ساز آب و طبیعت
پرنده ها حسابی سروصدا میکنن انگار کنار همین خانه مدرسه گنجشکهاست
روی تخت گوشه حیاط میشینی و مادری با روسری سفید لباسی قشنگ کنار سماور نشسته وقتی نزدیک تخت میشی عطر زعفران مستت میکنه
و به محض نشستنت مادر قوری چایی را برمیدارد و در استکان کمرباریک برایت چای زعفرانی می ریزد
قندان قند و شاخه نبات و مویز هم کنارش میگذارد
و به تو میگوید بفرمایید چای بخور تا خستگیت در بره
مشغول چای خوردنی و تماشای حیاط که یهو پدر خانه با دستان پر وارد حیاط میشود
هندوانه سبز و درشت توی دستش حسابی چشمک میزند و پدر به محض رسیدن به حوض آرام هندوانه را در آغوش حوض آب می سپارد
مادر حوله به دست پیشواز پدر می رود
و پدر بعد شستن دست و صورت و احوالپرسی و شوخی دست و روی خود را با حوله خشک می کند و پیشانی مادر را می بوسد
و تو ناخواسته خجالت میکشی و سرت را با لبخندی پایین می اندازی
این است گوشه ای از طعم زندگی
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:46  توسط ترانه-هدیه |
بهم زمان بدیم...ما را در سایت بهم زمان بدیم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 125